Posted by: داش علی on: ژوئن 25, 2008
حضرت علی(ع) با کافری ذمی، یعنی غیر مسلمانی که در پناه حکومت اسلامی زندگی می کرد ، همسفر شد. آن مرد علی را نمی شناخت و نمی دانست خلیفه وقت است، از او پرسید: بنده خدا! کجا می روی؟
فرمود:کوفه می روم. همین که راهش جدا شد مرد ذمی دید که رفیق مسلمانش هم با او می آید ،گفت:
-مگر نگفتی به کوفه می روم؟
-بله.
-راه را عوضی گرفتی؟
-نه، راه را می دانم.
-اگر راه را می دانی چرا بامن می آیی؟
-این یکی از مراسم کمال خوش صحبتی است که انسان در هنگام جدا شدن از همراهش، او را مشایعت کند، پیغمبر(ص) چنین
فرموده است.
-راستی در اسلام چنین دستوری هست؟
-آری.
-پس پیروانش به خاطر این گونه خلق و خوی نیکوی وی از او پیروی کرده اند، شاهد باش که من هم دین شما را پذیرفتم.
آنگاه با آن حضرت برگشت و همین که دانست او امیر مومنان علی(ع) است در حضور وی مسلمان شد.
نقل از کتاب زیبای داستان های شیرین
جولای 9, 2008 روی 6:46 ب.ظ
آدم باید در زندگی با رفقایش – همانهایی که شایستگی رفاقت دارند – همینگونه باشد، یعنی همراهیشان بکند.
موفق باشی علی آقا
یا علی مدد